يادمون باشه كه هيچكس رو اميدوار نكنيم بعد يكدفعه رهاش كنيم چون خرد ميشه ميشكنه و آهسته ميميره . يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم . يادمون باشه هيچوقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امكان داره زياد نتونه طاقت بياره
![]()
توبه مي كنم
ديگر كسي را را دوست نداشته باشم
حتي به قيمت سنگ شدن
توبه مي كنم ديگر براي كسي اشك نريزم
حتي اگر فصل چشمانم براي هميشه زمستان شود
چشمانم را مي بندم
توبه مي كنم ديگر عاشق نشوم
قلبم را دور مي اندازم
براي هميشه
و به كوير تنهايي سلام

چتر حمایت او را احساس می کنی.. ...... .زمانی که خواهر توست
گرمای محبت او را احساس می کنی..... ...زمانی که دوست توست.....
هیجان و عشق او را احساس می کنی.... ...زمانی که عاشق توست
از خود گذشتگی او را احساس می کنی.......زمانی که همسر توست......
پرستش وایثار او را احساس می کنی..........زمانی که مادر توست....
دعای خیر او را احساس می کنی..........زمانی که مادر بزرگ توست
وباز هنوز او استقامت دارد....
قلب او بسیارظریف و شکننده است
بسیار شوخ وشیطان..
بسیار فریبا..
بسیار بخشنده..
بسیار خوش آهنگ...
او یک زن است
اما نمی توانم بیانش کنم
تو مثل سرابی
یا نه ... بهتر بگویم مثل آب دریایی . تشنگی را رفع نمی کنی
وقتی می بینمت بیشتر دلم تنگت می شود ... از دیدنت سیرنمی شوم
دوستت دارم
تو هما نی که گفتی : دل مهربانت را در مقابل من به آهن به سنگ بسپار
و مرا به سرخی خون دل شقایق
اما من جز به تو دل به کسی نمی دهم این دل فقط مال توست
فقط دوستم بدار و ترکم نکن
روز رفتنت روز مرگ شقایق ..روز زردی دل سبز من است
دوستت دارم
تو همانی که می گفتی : من در عالم سرد خودم باید آنقدر تنها بمانم
و آنقدر تنها بگریم که تمام نوشته هایم بوی باران بگیرد
اما من می گویم که سردی دلت را به من بسپار و گرمی دل من از آن تو
فقط بدان که با یک دل سبز
دوستت دارم
می دونی
یهویی می بینی که داره ته چشماتو می بینه،توی دایرهی خودت،
یهویی میبینی این یکیه که بلده تو رو از توی چشمات بخونه
یهویی قلبت مچاله میشه و میریزه پایین
یهویی نگاهتو از نگاهش میکشی بیرون و یه جای دیگه را نگاه می کنی
ممکنه یهویی صدای قدمهاشو بشنوی که داره میاد طرفت که بگه خوندمت
ممکنه هم بره و هیچوقت دیگه نبینیش
میدونی؟
دل صافت نفس سرد مرا آتش زد
کام تو نوش و دلت گلگون باد
بهل از خویش بگویم که مرا بشناسی
روزگاریست که هم صحبت من تنهاییست یار دیرینه من درد و غم رسواییست
عقل و هوشم همه مدهوش وجودی نیکوست ولی افسوس که روحم به تنم زندانیست
چه کنم با غم خویش؟
گه گهی بغض دلم میترکد
دل تنگم زعطش میسوزد
شانه ای میخواهم
که گذارم سر خود بر رویش
و کنم گریه که شاید کمی آرام شوم
ولی افسوس که نیست
کاش میشد که من از عشق حذر میکردم یا که این زندگی سوخته سر میکردم
ای که قلبم بشکستی و دلم بربودی زچه رو این دل بشکسته به غم آلودی؟
من غافل که به تو هیچ جفا ننمودم بکن آگه که کدامین ره کج پیمودم
ای فلک ننگ به توخنجرت ازپشت زدی به کدامین گنه آخرتو به من مشت زدی؟
کاش میشد که زمین جسم مرا می بلعید کاش این دهر دورو بخت مرا برمی چید
آه ای دوست که دیگر رمقی درمن نیست تو بگو داغتر از آتش غم دیگر چیست؟
من که خاکسترم اکنون و نماندم آتش
دیگر ای بادصبا دست زبختم بردار
خبر از یار نیار
دل من خاک شد و دوش به بادش دادم
مگر این غم زسرم دور شود
ولی انگار نشد
بگو ای دوست چرا دور نشد؟
خصوصیات پسرا :
1- به محض اینکه پشت لبشون سبز شد زن میخوان .
2- شصت تا دوست دختر دارن ولی به همه میگن که اصلا دختر بازی را دوست ندارن .
3- در دو کار استاد هستند : دعوا کردن و فحش دادن .
4- افتخار میکنند که اصلا به ناموس مردم نگاه نمیکنند ولی تا دلت بخواد فیلمهای ضایع میبینند .
5- فکر میکنند که تموم دخترا کشته مرده ی اونان .
6- وقتی برای اولین بار با یک دختر حرف میزنند بدنشون میره رو ویبره(همان لرزش خودمون
آخرش از عشق چه دانی که به من پیوستی
چشم در چشم من و دل سوی دلدار دگر
بی خداحافظی رفتی پی یک یار دگر
تو بدون بی تو غروبه همه ساحل من
غیر از تو عشق دو رنگت که شده واسه من
بعد یک عمر به رویای خودم میخندم
که چرا دل به غریبه ز وفا می بندم
دل من صبر میخواد تا که سیه پوش بشه
مشعل عشق تو از حافظه خاموش بشه
مشعل عشق تو من را تو دو راهی گم کرد
من و تا آخر عمر قربونی مردم کرد
من بیچاره که با مشعل تو وا موندم
توی مرداب نگاه تو بازم جا موندم
تو بریدی و تو رفافت بازم باختی
من و باش چه قصری از جنس نگاهت ساختم
تو دیگه منو نمیخوای رفتن و حاشا میکنی
چرا باز می خندی و منو تماشا میکنی
تورفتی ویک هواردلتنگی
روی دستهای ترک خورده من ماند
وشب دچار تشویش نهان درختان شد
پرنده ای نشست برلب دیوار ولی به خاطرنبودن توآوازی هم نخواند
نمی دانم با کدام شعر عطش اشتیاقم را بسرایم
ودرکدام واژه عطرکلامت راجستجوکنم ...
هنوزهم این جاشب است
وماه حتی حوصله بیرون آمدن ازپشت ابرها هم ندارد
...ومن خوب می دانم هیچ شمعی تاریکی هایم را
بدون تو روشن نخواهد کرد...
سرداست وهوانمناک
کاش دوباره روزهایم آفتابی شود
وچلچله ها از نجابت تودر این کوچه ها آوازی بخوانند
کاش


