تبليغاتX
 tap-toop
 يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده
+ نوشته شده در جمعه 1388/01/07ساعت 4:57 PM توسط lootoos |


 

يادمون باشه كه هيچكس رو اميدوار نكنيم بعد يكدفعه رهاش كنيم چون خرد ميشه ميشكنه و آهسته ميميره . يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم . يادمون باشه هيچوقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امكان داره زياد نتونه طاقت بياره

+ نوشته شده در جمعه 1388/01/07ساعت 4:55 PM توسط lootoos |


توبه مي كنم

ديگر كسي را را دوست نداشته باشم

حتي به قيمت سنگ شدن

توبه مي كنم ديگر براي كسي اشك نريزم

حتي اگر فصل چشمانم براي هميشه زمستان شود

چشمانم را مي بندم

توبه مي كنم ديگر عاشق نشوم

قلبم را دور مي اندازم

براي هميشه

و به كوير تنهايي سلام

+ نوشته شده در جمعه 1388/01/07ساعت 4:52 PM توسط lootoos |


+ نوشته شده در دوشنبه 1388/01/03ساعت 6:30 PM توسط lootoos |



دلایلی که باعث میشود تو زنی را دوست داشته باشی   
                                  
چتر حمایت او را احساس می کنی.. ...... .زمانی که خواهر توست

گرمای محبت او را احساس می کنی..... ...زمانی که دوست توست.....

هیجان و عشق او را احساس می کنی.... ...زمانی که عاشق توست

از خود گذشتگی او را احساس می کنی.......زمانی که همسر توست......

پرستش وایثار او را احساس می کنی..........زمانی که مادر توست....
دعای خیر او را احساس می کنی..........زمانی که مادر بزرگ توست

وباز هنوز او استقامت دارد....

قلب او بسیارظریف و شکننده است

بسیار شوخ وشیطان..
بسیار فریبا..
بسیار بخشنده..
بسیار خوش آهنگ...
او یک زن است
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/01/03ساعت 6:26 PM توسط lootoos |


دوستت دارم

اما نمی توانم بیانش کنم
تو مثل سرابی
 یا نه ... بهتر بگویم مثل آب دریایی . تشنگی را رفع نمی کنی
وقتی می بینمت بیشتر دلم تنگت می شود ... از دیدنت سیرنمی شوم
                                             دوستت دارم
تو هما نی که گفتی : دل مهربانت را در مقابل من به آهن به سنگ بسپار
و مرا به سرخی خون دل شقایق
اما من جز به تو دل به کسی نمی دهم این دل فقط مال توست 
فقط دوستم بدار و ترکم نکن 
روز رفتنت روز مرگ شقایق ..روز زردی دل سبز من است
دوستت دارم
تو همانی که می گفتی : من در عالم سرد خودم باید آنقدر تنها بمانم
و آنقدر تنها بگریم که تمام نوشته هایم بوی باران بگیرد
اما من می گویم که سردی دلت را به من بسپار و گرمی دل من از آن تو
فقط بدان که با یک دل سبز

دوستت دارم
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/01/03ساعت 6:25 PM توسط lootoos |


تو که خود میدانی ,
تو که خود میدیدی ,
    راستی !
تو خودت میگفتی :
" که چقدر تنهایی ؟!"
                            ...
باز این آتش حسرت ز درون رگ و اعضای وجود سردم , شعله ور میگردد
                            ...
     گوش تو با من نیست؟!
                             با تو هستم , "........." !
  تو فقط میدیدی ,
  تو فقط فهمیدی ,
           که چه سان تنهایم ؟!
ولی ای وای ! دریغا ! ای کاش ...
این دریغ و افسوس , حسرت وانفسا ؛
بی ثمر میماند , بی اثر خواهد بود 
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/01/03ساعت 6:24 PM توسط lootoos |



 شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه‌ي گل‌هاي نيلوفر صدا كردم
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ‌ آرزوهايت دعا كردم
 
پس از يك جستجوي نقره‌اي
 
در كوچه‌هاي آبي احساس
 
تو را از بين گل‌هايي كه در تنهايي‌ام روييد با حسرت جدا كردم
 
و تو در پاسخ آبي‌ترين موج تمناي دلم گفتي
 
دلم حيران و سرگردان چشماني‌ست رويايي
 
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم
 
تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم
 
همين بود آخرين حرفت
 
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
 
حريم چشم‌هايم را به روي اشكي از جنس غروب
 
ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم
 
نمي‌دانم چرا رفتي؟
 
نمي‌دانم چرا، شايد خطا كردم
 
و تو بي‌آنكه فكر غربت چشمان من باشي
 
نمي‌دانم كجا، تاكي، براي چه
 
ولي رفتي و بعد از رفتنت
 
باران چه معصومانه مي‌تابيد
 
و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت
 
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد
 
و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره
 
با مهرباني دانه برمي‌داشت
 
تمام بال‌هايش غرق در اندوه غربت شد
 
و بعد از رفتن توآسمان چشم‌هايم خيس باران بود
 
و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي‌تو
 
تمام هستي‌ام از دست خواهد رفت
 
كسي حس كرد من بي‌تو
 
هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
 
و بعد از رفتنت دريا چه بغضي كرد!
 
كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
 
هنوز آشفته‌‌ي چشمان زيباي توام
 
برگرد!
 
ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
 
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
 
كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت
 
تو هم در پاسخ اين بي‌وفايي‌ها بگو
 
در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم
 
و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديد
 
ميان انتظاري كه بدون پاسخ و سرد است
 
و من در اوج پاييزي‌ترين ويراني يك دل
 
ميان غصه‌اي از جنس بغض كوچك يك ابر
 
نمي‌دانم چرا؟ شايد به رسم و عادت پروانگي‌مان باز
 
براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/01/03ساعت 6:22 PM توسط lootoos |



می دونی

یهویی تو یه لحظه نگاهت میافته تو نگاه یه آدمی
یهویی می بینی که داره ته چشماتو می بینه،‌توی دایره‌ی خودت،
یهویی میبینی این یکیه که بلده تو رو از توی چشمات بخونه
یهویی قلبت مچاله میشه و میریزه پایین
یهویی نگاهتو از نگاهش میکشی بیرون و یه جای دیگه را نگاه می کنی
ممکنه یهویی صدای قدمهاشو بشنوی که داره میاد طرفت که بگه خوندمت
ممکنه هم بره و هیچوقت دیگه نبینیش
میدونی؟
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/01/03ساعت 6:21 PM توسط lootoos |


به تو ای دوست سلام
دل صافت نفس سرد مرا آتش زد
کام تو نوش و دلت گلگون باد
بهل از خویش بگویم که مرا بشناسی
روزگاریست که هم صحبت من تنهاییست یار دیرینه من درد و غم رسواییست
عقل و هوشم همه مدهوش وجودی نیکوست ولی افسوس که روحم به تنم زندانیست
چه کنم با غم خویش؟
گه گهی بغض دلم میترکد
دل تنگم زعطش میسوزد
شانه ای میخواهم
که گذارم سر خود بر رویش
و کنم گریه که شاید کمی آرام شوم
ولی افسوس که نیست
کاش میشد که من از عشق حذر میکردم یا که این زندگی سوخته سر میکردم
ای که قلبم بشکستی و دلم بربودی زچه رو این دل بشکسته به غم آلودی؟
من غافل که به تو هیچ جفا ننمودم بکن آگه که کدامین ره کج پیمودم
ای فلک ننگ به توخنجرت ازپشت زدی به کدامین گنه آخرتو به من مشت زدی؟
کاش میشد که زمین جسم مرا می بلعید کاش این دهر دورو بخت مرا برمی چید
آه ای دوست که دیگر رمقی درمن نیست تو بگو داغتر از آتش غم دیگر چیست؟
من که خاکسترم اکنون و نماندم آتش
دیگر ای بادصبا دست زبختم بردار
خبر از یار نیار
دل من خاک شد و دوش به بادش دادم
مگر این غم زسرم دور شود
ولی انگار نشد
بگو ای دوست چرا دور نشد؟
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/01/03ساعت 6:20 PM توسط lootoos |



خصوصیات پسرا :

 

1- به محض اینکه پشت لبشون سبز شد زن میخوان .

 

2- شصت تا دوست دختر دارن ولی به همه میگن که اصلا دختر بازی را دوست ندارن .

 

3- در دو کار استاد هستند : دعوا کردن و فحش دادن .

 

4- افتخار میکنند که اصلا به ناموس مردم نگاه نمیکنند ولی تا دلت بخواد فیلمهای  ضایع میبینند .

 

5- فکر میکنند که تموم دخترا کشته مرده ی اونان .

 

6- وقتی برای اولین بار با یک دختر حرف میزنند بدنشون میره رو ویبره(همان لرزش خودمون

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/01/03ساعت 6:18 PM توسط lootoos |


% فمینیستی (آقایون نخونن)

چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند

چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند

شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد

ورزش کنار دریای آقایون چیست؟
هر موقع خانمی را می بینند شکم هایشان را تو می دهند

به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد

خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟
من می تونم کارمو بهتر از این انجام بدم

در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟
توریست

یک وضعيت غير قابل كنترل چیست؟
صد و چهل و چهار مرد در يک اتاق

برای درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نیاز است؟
سه تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان می دهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد

آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
"کثیف" و " کثیف اما قابل پوشیدن"

تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 ميليون توماني بخرد و
یک سیستم صوتی 4 ميليون توماني بر روی آن نصب کند

شما به مردی که همه چیز دارد چه می دهید؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند

چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟
زیرا آنها در تمام طول زندگی خود در دوران نوجوانی به سر می برند

آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟
به جای یک بطری 2 بطری مشروب بخرد

فرق یک شوهر جدید با یک هاپوي جدید در چیست؟
بعد از یک سال هاپو هنوز هم از دیدن شما به هیجان می آید

نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
چیزهایی که مردان در مورد زنان می دانند

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/01/03ساعت 6:15 PM توسط lootoos |


 

آخرش از عشق چه دانی که به من پیوستی
چشم در چشم من و دل سوی دلدار دگر
بی خداحافظی رفتی پی یک یار دگر
تو بدون بی تو غروبه همه ساحل من
غیر از تو عشق دو رنگت که شده واسه من
بعد یک عمر به رویای خودم میخندم
که چرا دل به غریبه ز وفا می بندم
دل من صبر میخواد تا که سیه پوش بشه
مشعل عشق تو از حافظه خاموش بشه
مشعل عشق تو من را تو دو راهی گم کرد
من و تا آخر عمر قربونی مردم کرد
من بیچاره که با مشعل تو وا موندم
توی مرداب نگاه تو بازم جا موندم
تو بریدی و تو رفافت بازم باختی
من و باش چه قصری از جنس نگاهت ساختم
تو دیگه منو نمیخوای رفتن و حاشا میکنی
چرا باز می خندی و منو تماشا میکنی

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/01/03ساعت 6:14 PM توسط lootoos |


 
آسان ترين راه خودكشي براي دخترها:
 
تخت خواب را آماده كنيد / بريد زير پتو { اتاق حتما تاريك و ساكت باشه } حالا
 
چشماتونو ببنديد و فرض كنيد يه موش خوشگل داره روي تنتون راه ميره .
 
خواهش مي كنم جيغ نزنيد و بدون سر و صدا از وحشت زياد بميريد . مرسي .
 
توي جهنم مي بينمتون
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/01/03ساعت 6:13 PM توسط lootoos |


گـلـه مـيـكـرد زِ مـجـنـون لـيـلـي

گـلـه مـيـكـرد زِ مـجـنـون لـيـلـي كـه شـده رابـطـه‌ مـان ايـمـيـلـي
حــيــف ازان رابـطـة انـسـانـي كـه چـنين شـد كـه خـودت ميداني
عـشــق وقـتـي بـشـود دات‌كـامي حـاصلـش نـيـسـت بـجـز نـاكـامـي
نـازنـيـن خـورده مگـر گـرگ تورا؟ برده يا "دات‌كام" و"دات اُرگ" تورا؟
بــهــرت ايـمـيـل زدم پـيشـترك جـاي "سابجكت" نـوشـتم بـه درك
بـه درك گـر دل مـن غمگين است بـه درك گـر غم مـن سنگين است
بـه درك رابـطـه گر خورده تَـرَك قـطـع آنـهم بـه جـهـنـم، بـه درك!
آنـقـدر دلـخـور ازيـن ايـمـيـلـم كـه بـه ايـن رابـطـه هـم بـي ‌مـيـلم
مـرگ لـيـلي، نِت و مِت را ول كن هـمـه را جاي "اوكِي" ، "كنسِل" كن
OFF كـن كـامـپـيـوتـر را جـانـم يـار مـن بـاش و بـبـيـن مـن ON ام
اگـرت حـرفـي و پـيـغـامـي هسـت روي كـاغـذ بـنـويـس بــا دسـت
نــامـه يـك حـالـت ديـگـر دارد خـــط ِ تـو لـطـف ِ مـكـرر دارد
خسته ازFont و زِFormat شده‌ام دلـخـور از گـردالـيِ @ شــده‌ام
كرد "ريـپـلاي" بـه لـيـلـي مـجـنـون كه دلم هست ازين "سابجكت"خون
بـاشـه فـردا تـلـفـن خـواهـم كـرد هرچه گفتي كـه بكن خـواهم كـرد
زودتـر پـيـش تـو خـواهـم آمـد هي مـرتـب بـه تـو سر خـواهـم زد
راسـت گـفتـي تـو عـزيـزم لـيـلـي ديــگر از مــن نــرسـد ايـمـيـلي
نـامـه ‌اي پـسـت نـمـودم بـهـرت بـه امـيـدي كـه سـرآيـد قـهـرت
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/01/03ساعت 6:12 PM توسط lootoos |


تورفتی ویک هواردلتنگی  

                   روی دستهای ترک خورده من ماند 

وشب دچار تشویش نهان درختان شد 

پرنده ای نشست برلب دیوار ولی به خاطرنبودن توآوازی هم نخواند 

نمی دانم با کدام شعر عطش اشتیاقم را بسرایم   

ودرکدام واژه عطرکلامت راجستجوکنم ...   

هنوزهم این جاشب است    

               وماه حتی حوصله بیرون آمدن ازپشت ابرها هم ندارد   

...ومن خوب می دانم هیچ شمعی تاریکی هایم را   

                            بدون تو روشن نخواهد کرد...   

سرداست وهوانمناک    

کاش دوباره روزهایم آفتابی شود   

                           وچلچله ها از نجابت تودر این کوچه ها آوازی بخوانند 

                                       کاش

+ نوشته شده در شنبه 1388/01/01ساعت 1:6 PM توسط lootoos |