حادثه؟ نه ؛ سرنوشت.....قسمت و صداهایی که تا اعماق وجودم زوزه کشان در حال رفتن است صداهایی از جنس نابودی ....از جنس تنهایی...از جنس سنگ و دل مرا مانند شیشه ای میشکند باز دوباره تنهایی و شب و سکوت باز دوباره دل منو دردای توش آه خدایا... آه من از جنس درده اما ... به ریزش برگ درختان پاییزی و به آسمان به زمین و صدای پر پرواز پرستوها مینگرم. لحظه ها در حال سپری شدن... زمان نیست و حتی لحظه ای به پشت خود نگاه نمیکند



