تبليغاتX
 tap-toop

بوی باران
بوی سبزه
بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس
رقص باد
نغمه ی شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم...
نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
سال نو مبارک...

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/29ساعت 2:7 PM توسط lootoos |


qw

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/29ساعت 2:2 PM توسط lootoos |


+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/29ساعت 1:54 PM توسط lootoos |


بغض آسمان ترکید

شهر اشک باران شد

ولی او

زیر انبوهی از فولاد

حتی بوی او را حس نکرد

و چه زود

خاطره شد

و دیگر هیچ

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/23ساعت 0:10 AM توسط lootoos |


 
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/23ساعت 0:6 AM توسط lootoos |


+ نوشته شده در یکشنبه 1386/12/19ساعت 0:24 AM توسط lootoos |


کاش کودک بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود ، اي کاش کودک بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم ، اي کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه همه چيز را فراموش مي کردم
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/12/19ساعت 0:21 AM توسط lootoos |


            ما نمی تونیم به دلمون یاد بدیم که نشکند.......

           ولی می تونیم به دلمون یاد بدیم که اگر شکست

           دست اونی رو که شکستش نبره.

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/12/19ساعت 0:13 AM توسط lootoos |


نمي دانم چه مي خواهم خدا يا
به دنبال چه مي گردم شب و روز
چه مي جويد نگاه خسته من
چرا افسرده است اين قلب پر سوز
ز جمع آشنايان ميگريزم
به كنجي مي خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تيرگيها
به بيمار دل خود مي دهم گوش
گريزانم از اين مردم كه با من
 به ظاهر همدم ويكرنگ هستند
ولي در باطن از فرط حقارت
بدامانم دو صد پيرايه بستند
از اين مردم كه تا شعرم شنيدند
برويم چون گلي خوشبو شكفتند
ولي آن دم كه در خلوت نشستند
مرا ديوانه اي بد نام گفتند
دل من اي دل ديوانه من
كه مي سوزي از اين بيگانگي ها
مكن ديگر ز دست غير فرياد
خدا را بس كن اين ديوانگي ها
+ نوشته شده در شنبه 1386/12/18ساعت 1:25 PM توسط lootoos |


نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ؟

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت ؟

ولی بسیار مشتاقم،

که از خاک گلویم سوتکی سازد .

گلویم سوتکی باشد  به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی ،

دم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد ،

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد.

بدین سان بشکند در من ،

سکوت مرگبارم را .

+ نوشته شده در جمعه 1386/12/17ساعت 2:4 PM توسط lootoos |


وقتی که هیچ چیز نداری .

وقتی که دستهایت ویرانه هایی هستند

بی هیچ انتظاری حتی بی هیچ حسرتی!

دیگر چه بیم آنکه تو را آفتاب و ماه ننوازند؟

وقتی میعادی نباشد ، رفتن چرا؟؟

 

+ نوشته شده در جمعه 1386/12/17ساعت 2:2 PM توسط lootoos |


+ نوشته شده در جمعه 1386/12/17ساعت 1:59 PM توسط lootoos |


+ نوشته شده در جمعه 1386/12/17ساعت 1:58 PM توسط lootoos |


اگه سرنوشت اجازه می داد تو دفترش،

 

 صفحه ای که مال منه  بنویسم ،

 

 اول تمام صفحه رو پاک می کردم از اول، هر چی بوده .

 

 اونوقت خودم می نوشتم ...

 

می نوشتم اما بازم مثل اینکه یه آرزو به آرزوهام اضافه شد ....

 

چیه اون آرزو؟  همون نوشتن توی صفحه ی دفتر سرنوشت ...

 

 باشه این آرزو هم مثل تمام آرزوهام خاک می کنم

 

و یه گل رز قرمز کنارش می زارم ..............

+ نوشته شده در جمعه 1386/12/17ساعت 1:57 PM توسط lootoos |


+ نوشته شده در دوشنبه 1386/12/13ساعت 11:7 PM توسط lootoos |


چوبه ي دار بر پا مي كنند ، بيرون سلولم

۲۵ دقيقه وقت دارم

۲۵ دقيقه ي ديگر درجهنم خواهم بود

۲۴ دقيقه وقت دارم

آخرين غذاي من كمي لوبياست

۲۳ دقيقه مانده است

به فرماندار نامه نوشتم ، لعنت خدا به همه ي آن ها

آه ... ۲۱ دقيقه ي ديگر بايد بروم

به شهردار تلفن مي كنم ، رفته ناهار بخورد

۲۰ دقيقه ي ديگر باقي ست

كلانتر مي گويد : (( پسر ، مي خواهم مردنت را ببينم ))

۱۹ دقيقه مانده است

به صورتش نگاه مي كنم و مي خندم ... به چشم هايش تف مي كنم

۱۸ دقيقه وقت دارم

رييس زندان را صدا مي زنم تا بيايد و به حرف هايم گوش بدهد

۱۷ دقيقه باقي مانده است

مي گويد : (( يك هفته ، نه ... ! سه هفته ي ديگر خبرم كن . حالا فقط ۱۶ دقيقه وقت داري ))

وكيلم مي گويد : (( متاسفانه نتوانستم برايت كاري انجام بدهم ))

م م م م .... ۱۵ دقيقه مانده است

اشكالي ندارد ، اگر خيلي ناراحتي بيا جايت را با من عوض كن

۱۴ دقيقه وقت دارم

پدر روحاني مي آيد تا روحم را نجات دهد

در اين ۱۳ دقيقه ي باقيمانده

از آتش و سوختن مي گويد ، اما من احساس ميكنم كه سخت سردم است

۱۲ دقيقه ي ديگر وقت دارم

چوبه ي دار را آزمايش مي كنند ، پشتم مي لرزد

۱۱ دقيقه وقت دارم

چوبه ي دار عالي ست و كارش حرف ندارد

۱۰ دقيقه ي ديگر وقت دارم

منتظرم كه عفوم كنند .... آزادم كنند

در اين ۹ دقيقه ي باقيمانده

اما اين كه فيلم سينمايي نيست ، بلكه ..... خب ، به جهنم

۸ دقيقه ي ديگر وقت دارم

حالا از نردبان بالا مي روم تا بر سكوي اعدام قرارگيرم

۷ دقيقه ي ديگر وقت دارم

بهتر است حواسم جمع قدم هايم باشد و گرنه پاهايم مي شكند

۶ دقيقه ي ديگر وقت دارم

حالا پاهايم روي سكوست و سرم در حلقه ي دار ....

۵ دقيقه ي ديگر باقي است

يالا ، عجله كنيد ، چيزي بياوريد و طناب را ببريد

۴ دقيقه ي ديگر وقت دارم

حالا مي توانم تپه ها را تماشا كنم ، آسمان را ببينم

۳ دقيقه ي ديگر باقي مانده

مردن ، مردن انسان ، به راستي نكبت بار است

دو دقيقه ي ديگر وقت دارم

صداي كركس ها را مي شنوم .... صداي كلاغ ها را مي شنوم

يك دقيقه ي ديگر مانده است

و حالا تاب مي خورم و مي ي ي ي ي روم م م م م م

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/12/13ساعت 11:5 PM توسط lootoos |


بگذار گریه کنم برای عاطفه ای که نیست

برای دنیایی که انجمن حمایت از حیوانات دارد

اما انسان پابرهنه و عریان میدود

برای دنیایی که زیست شناسان رمانتیکش سوگوار انقراض نسل دایناسور ها هستند

بگذار گریه کنم برای انسانی

که راه کوره های مریخ را شناخته است

اما هنوز کوچه های دلش را نمیشناسد

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/12/13ساعت 11:0 PM توسط lootoos |


 

مرا در قبر سیاهی بگذارید تا همه بدانند در سیاهی ترین تاریکی ها جان باخته ام.

هر گاه در جای قبر من تردید داشتید قطعه سنگی را از کوه بغلتانید هر جا آرام

 گرفت بدانید آنجا قبر من است.

دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند به آنچه خواستم نرسیدم.

چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند تا آخرین لحظه چشم انتظار مانده ام.

موهایم را پریشان بگذارید تا همه بدانند در این دنیا هیچ امید و آرزویی نداشتم.

بوته گلی وحشی در تابوتم بگذارید تا به جای معشوقم همراهم باشد.

تکه یخی روی قلبم بگذارید تا با تابش آفتاب،آب شود و به جای عزیزم برایم بگرید.

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/12/13ساعت 2:19 PM توسط lootoos |


عشق من !

 

در سفر عشق خطر بايد كرد...

 

سينه را بر سر مقصود، سپر بايد كرد...

 

از شب و ظلمت و از ظلم ، نبايد ترسيد...

 

تا به خورشيد ، فقط ، ذكر سحر بايد كرد....

 

به حساب دل ، از اين راه ، خبر بايد داشت ...

 

و جهان را هم از اين راز ، خبر بايد كرد...

 

تيغه لعل اگر از رگ و جان داشت گذر....

 

عاقبت از لبه تيغ گذر بايد كرد....

 

عشق من ! در سفر عشق ، خطر بايد كرد....

 

موج در موج ، اگر شاهد دريا باشيم...

 

قطره قطره ، به دل دوست ، اثر بايد كرد...

 

از سفر جز هنر عشق ، نبايد آموخت...

 

از دل خود ، به دل دوست ، سفر بايد كرد....

 

عشق من ! در سفر عشق ، خطر بايد كرد....

 

+ نوشته شده در شنبه 1386/12/11ساعت 4:1 PM توسط lootoos |