

ey khodaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
دلم گرفته و تنها جای رو که پیدا کردم واسه نوشتن ....
گاه و بیگاه دلم بد جوری برای خدا تنگ میشه یه وقتایی دلم میخواد بهم وقت بده و تو یه جلسه خصوصی دو نفره درد دلامو بشنوه . اون منو از ملاقاتش به خاطر نگرفتن وقت قبلی محروم نمیکنه هیچ وقت اسمم برای صحبت با اون وارد لیست انتظار نمیشه که معلوم نیست کی نوبت به من برسه ، محاله ، محاله ممکنه بهم بگه نمیپذیرمت .
خیلی بزرگواره ، با وجودی که بالاترین مقام این دنیای شلوغه ، هیچ وقت منتظرم نمیذاره . گاهی اوقات براش نامه مینویسم و میدونم که نامه هامو بی جواب نمیذاره . وقتی توی دفتر خاطراتم نامه هامو مرور میکنم میبینم که حتی یه دونش هم بی جواب نمونده .
شبای پیش که تا دمیدن صبح مهمونش بودم ، با هم یه قول و قراری گذاشتیم ، اون به من قول داد همیشه مراقبم باشه و کمتر از عالی ترین بهم نده و من بهش قول دادم ، حتی اگه دل بیقرارم در حسرت ارزویی بال بال میزد و شوق استجابت دعایی به اتشم میکشید با تموم وجودم بدون ذره ای تردید ، اول بگم اجازه خدایا ؟ بارالها ! تو اجازه میدی؟ تو صلاح میدونی؟
اگه تو ناراضی باشی ، دلم به نارضایتیت راضی نمیشه . میدونم اخه تو دوستم داری ، بیشتر از خودم حتی! وهمیشه برام بهترین ها رو خواستی ، اصلا از خوبی بی انتهای تو ، بد خواستن برای بنده هات محاله .
اعتراف میکنم قول سنگینیه و عمل کردن بهش مثه به زبون اوردنش کار ساده ای نیست . برای همین از خودش خواستم و بهش گفتم : من فقط یه بنده ام . چیزهایی هست که تو میدونی و من هیچ وقت نمیدونستم و شاید هیچ وقت هم نفهمم .
اتفاقاتی می افته که ذهن محدود من قادر به تعبیرش نیست ، چشمای قاصر من قادر به دیدن اون چه پشتش هست ، نیست . دلایلی مخفی هست که شاید برای همیشه مسکوت و مکتوم بمونه . اسراری هست که شاید دونستنش ، فهمیدنش ، تو ظرف ادراک و گمان من نگنجه .
اینو تو میدونی ، پس برای لحظه های دشوار ، به من قدرت و تحملش رو ببخش.
منو به اون نقطه برسون که همیشه یادم بمونه ، همه چیز از سوی تو خیر مطلقه ، حتی ا گه ظاهری دردناک دشوار و عذاب اور داشته باشه .
گاهی اوقات ارزوهایی داشتم و تو زیر نامه ارزوهام نوشتی "نه" راستش اولش دلم میگرفت ، حس خوبی نداشتم ، شاید به خاطر جنسم بود که سمبل حس و عاطفه ست . با خودم میگفتم برای همه " اره " برای من " نه " !!! منو ببخش که یه وقتایی از سر بی صبری و ناشکیبایی ، تو خلوت وتنهاییم ازت میپرسیدم اخه چرا ؟ وقتایی که هر چی فکر میکردم ، فکر اسیر خاکم به هیچ جا نمیرسید ، دنبال دلیل میگشتم ودلیلی پیدا نمیکردم ،پیش می اومد که با یه بغض توی گلوم تکرار کنم ، اخه برای چی ؟ مگه من بنده تو نیستم ؟ چی میشه اگه .....؟
یه وقتایی از سر بی حوصلگی و فراموشکاری بهت گله میکردم . چقدر از بزرگواریت شرمنده ام ، که منو در تموم لحظات ناشکریم ، توی تموم لحظات خشم بی جایم ، توی تموم لحظه های بی صبریم ، با محبت تحمل کردی ، نه تنبیهم کردی ، نه حتی ذره ای محبتت رو ازم دریغ کردی .
توی تنها ترین لحظات تنهاییم ، درست همون موقعی که فکر میکردم دیگه هیچ کس نیست ، وقتی احساس میکردم تنهایی توی گور را میفهمم ، برام یه نشونه میفرستادی که من خودم باهاتم تا اخرین لحظه ، برای تموم لحظه هات همراهتم و چند بار باران رحمت تو در اوج تنهایی هام از پنجره اتاق سرک کشید و صدام کرد و با محبت تموم اشکهام و پاک کرد . من که میدونم این دست مهر تو بود به شکل باران !
من تنها بنده تو نبودم اما یه لحظه هم تنها رهام نکردی ، فراموشم نکردی . تو تنها خدای من بودی اما من بارها ........
تو تنها و محکم ترین قوت قلب دل تنهام توی طوفان های زندگیم ، تو ابتدا واصل ارامشم ، تو از من به من نزدیک تر بودی ، نمیدونم که چطور گاهی اوقات چشمای غافلم ندیدت ، اما تو هیچ وقت حتی لحظه ای ترکم نکردی.
روزهایی بود که فکر میکردم با من قهری یا فراموشم کردی ، تو حتی در همون لحظه ها، با همون فکراشتباه که از به خاطر اوردنش شرمنده میشم ، از من قهر نکردی.
من دوستت دارم ، منو ببخش اگه قولم مثه خودم کوچیکه ، اما دلم به بزرگی بی حد تو خوشه وپشتم به کمکهای تو گرم . از تو سپاسگزارم که با بزرگواری همیشه کمکم کردی.
تو همونی که هر وقت ازت یاد کردم ، بهم امید بخشیدی ، توی یادت یه چیزی هست که منو زیر و رو میکنه ،غصه هامو میشوره و دلشکستگی هامو ترمیم میکنه . چیزی که در هیچ چیز غیر از یاد تو نیست . هر وقت خواستم ببینمت ، بی درنگ با مهربونی ، در رو به روم باز کردی ، نگاه نکردی گناهکارم ، حذفم نکردی .
من همیشه دست خالی دیدنت اومدم ، تو همیشه با دست پر روانه ام کردی . هر وقت صدات کردم طوری بهم جواب دادی که انگار مدتهاست منتظرم بودی. هر وقت گیج و سر در گم، ندونسته سر از بیراهه دراوردم ، خودت صدام کردی. گاهی با تلنگر اتفاقات ساده روزمره ، منو از ادامه یه راه غلط منع کردی .
حتی اون موقع که ازم مکدر بودی با بزرگواری ابروم رو حفظ کردی .
تو همیشه خدا بودی ومن همیشه کمتر از یه بنده
به من از صفات و ذاتت بالهایی ببخش تا جسم خاکی من به روح اسمانی تو نزدیکتر بشه
خدایا میخوام هر قدم کوچکی که بر میدارم گامی باشه که من رو به نزدیکتر میکنه
به حافظه ام قدرتی ببخش تا اجازه گرفتن از تو رو هیچ وقت از خاطر نبره ، به اراده ام همتی ببخش ، تا استوار بر این عهد پا برجا بمونه
| فال اشکال هندسی |
|
|

قدر اهل درد صاحب درد می داند که چیست
مرد صاحب درد ، درد مرد می داند که چیست
هر زمان در مجمعی گردی... چه دانی حال ما؟؟
حال تنها گرد، تنها گرد می داند که چیست
رنج آنهایی که تخم آرزویی کشته اند
آن که تخم حسرتی پرورد می داند که چیست
آتش سردی که بگدازد درون سنگ را
هر که را بودست آه سرد می داند که چیست
بازی عشقست کینجا عاقلان در شش درند
عقل ، کی منصوبه ی این نرد می داند که چیست؟؟؟
قطره ای از باده عشقست صد دریای زهر
هرکه یک پیمانه زین می خورد می داند که چیست
وحشی آن کس را که خونی چند رفت از راه چشم
علت آثار روی زرد می داند که چیست
فقط موجهای دریا هستند که عاشقن آره فقط اونا هستن با اینکه میدونن اگر برسن به ساحل میمیرن بازم بیقرار رسیدن
-------------------------------
دریا باش که اگر کسی سنگ به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی
-------------------------------
فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را چرا آفریدی؟ خداوند گفت:غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من که خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد
-------------------------------
اگه سهم من از این همه ستاره فقط سو سوی غریبی است , غمی نیست . همین انتظار رسیدن شب برایم کافی است.
------------------------------
ابر بارنده به دریا می گفت من نبارم تو کجا دریایی , در دلش خنده کنان دریا گفت ابر بارنده تو خود از مائی
--------------------------------
ستاره به چشم کوچک می نماید , اما این گناه چشم است نه کوچکی ستاره , درستهایی که کمک میرسانند , مقدس تر از لبهایی هستند که دعا می کنند.
--------------------------------
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.
براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.
براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.
براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.
براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.
براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.
براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.
براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.
براي عشق خودت باش ولي خوب باش.
------------------------------
عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم
------------------------------
گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود
------------------------------
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم
شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم
----------------------------
آسمون به ماه میگه: عشق یعنی چی؟
ماه میگه: یعنی اومدن دوبارهی تو
ماه میگه؟ تو بگو عشق یعنی چی؟
آسمون میگه : انتظار دیدن تو
------------------------------
انسان با سه بوسه تکميل مي شود
1- بوسه مادر که با آن با يه عرصه خاکي مي گذاري
2- بوسه عشق که يک عمر با ان زندگي مي کني
3- بوسه خاک که با ان با به عرصه ابديت مي گذاري
-------------------------------
با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند
--------------------------------
زندگی گفت که آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود تا چه گوید دل من,عقل نالید کجا حل شود مشکل من , مرگ خندید در خانه ی ویرانه ی من
امضا شناسي
کساني که به طرف عقربهاي ساعت امضاء ميكنند انسانهاي منطقي هستند q
كساني كه بر عكس عقربههاي ساعت امضاء ميكنند دير منطق را قبول ميكنند و q
بيشتر غير منطقي هستند
كساني كه از خطوط عمودي استفاده ميكنند لجاجت و پافشاري در امور دارند q
كساني كه از خطوط افقي استفاده ميكنند انسانهاي منظّم هستندq
كساني ك با فشار امضاء ميكنند در كودكي سختي كشيدهاندq
كساني كه پيچيده امضاء ميكنند شكّاك هستند q
كساني كه در امضاي خود اسم و فاميل مينويسند خودشان را در فاميل برتر ميدانند q
كساني كه در امضاي خود فاميل مينويسند داراي منزلت هستند q
كساني كه اسمشان را مينويسند و روي اسمشان خط ميزنند شخصيت خود را q
نشناختهاند
كساني كه به حالت دايره و بيضي امضاء ميكنند ، كساني هستند كه ميخواهند به قله q
برسند



دوستت دارم
اما نمی توانم بیانش کنم
تو مثل سرابی
یا نه ... بهتر بگویم مثل آب دریایی . تشنگی را رفع نمی کنی
وقتی می بینمت بیشتر دلم تنگت می شود ... از دیدنت سیرنمی شوم
دوستت دارم
تو هما نی که گفتی : دل مهربانت را در مقابل من به آهن به سنگ بسپار
و مرا به سرخی خون دل شقایق
اما من جز به تو دل به کسی نمی دهم این دل فقط مال توست
فقط دوستم بدار و ترکم نکن
روز رفتنت روز مرگ شقایق ..روز زردی دل سبز من است
دوستت دارم
تو همانی که می گفتی : من در عالم سرد خودم باید آنقدر تنها بمانم
و آنقدر تنها بگریم که تمام نوشته هایم بوی باران بگیرد
اما من می گویم که سردی دلت را به من بسپار و گرمی دل من از آن تو
فقط بدان که با یک دل سبز
دوستت دارم
چتر حمایت او را احساس می کنی.. ...... .زمانی که خواهر توست
گرمای محبت او را احساس می کنی..... ...زمانی که دوست توست.....
هیجان و عشق او را احساس می کنی.... ...زمانی که عاشق توست
از خود گذشتگی او را احساس می کنی.......زمانی که همسر توست......
پرستش وایثار او را احساس می کنی..........زمانی که مادر توست....
دعای خیر او را احساس می کنی..........زمانی که مادر بزرگ توست
وباز هنوز او استقامت دارد....
قلب او بسیارظریف و شکننده است
بسیار شوخ وشیطان..
بسیار فریبا..
بسیار بخشنده..
بسیار خوش آهنگ...
او یک زن است
تا ليلاي من به سنگ بنفشه هاي قبيله مغمومم قطره قطره عصاره دل را نثار كند
و هزاران شاخه گل سرخ را در كشتزار سوخته ام بنشاند
نامت در گلوگاه من نماز مي خواند
تا ايمان رميده دلم شرم تمامي تنت را در يابد
آه ليلاي من تو مي تواني به گل بوته هاي سبز نيزارت ريسمان افتخار بياويزي
تا حنجره خونينم را عاشقانه به بلنداي آن بيارايم
تو مي تواني سر سپردگي مرا حتي تا ميان قبيله ام هوار كني
و زخم سينه ام را با هزاران خنجر آبگون معنا كني
اما ليلاي من غرور شعرم را نمي تواني از لبان تشنه ات بزدايي
ليلاي من بي نهايت نامت را به شهادت قلبم خواهم سپرد
و از سرخ گيسان ديارم ميخواهم
تا حجله گاه خونينم را از گل خنده هاي عاشقانه ات بيارايند
ليلاي من شايد روزگاري ديگر
پيرمردي با خيزران زرد و سروده هاي سرخ
گذرگاه قبيله را
به ليلايي به نبندد
و او باز هم ليلاي خويش را صدا كند
...........
شايد آن دو ما باشيم
اين متن يه يادگاري بود كه واستون نوشتم اسم اصلي نويسندشم نمي دونم
از اينكه انقد به من لطف داريد ممنونم
ببخشيد كه نمي تونم جواب همه رو بدم
باور كن من ياد تورا از كلبه دلم نرانده ام اما كلبه ام را ويران كردند تا به تو نينديشم
و اشكهايم را ربودند تا بدرقه راهت نكنم
.........
كوكب بخت مرا هيچ منجم نشناخت!!!!!!!!!!




زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند
ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر
مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي...
براي ازدواجش ــ در هر سني ـاجازه لازم است ولي تو هر زماني بخواهي
به لطف قانونگذار مي تواني ازدواج كني!
در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو
او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي
او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني
او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد.
او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني
او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر....
و هر روز او متولد ميشود؛عاشق مي شود مادر مي شود پير مي شود و ميميرد
وقرن هاست كه او
عشق مي كارد و كينه درو مي كند
چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان
جواني بر باد رفته اش را مي بيند
و در قدم هاي لرزان مردش ، گام هاي شتابزده جواني براي رفتن
و درد هاي منقطع قلب مرد ، سينه اي را به ياد مي اورد كه تهي از دل بوده
و پيري مرد
رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند...
و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد.
____________ _____
خداوندا تو ميداني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سر شار است
بهترين مترجم کسي است
که سکوت ديگران را ترجمه کند















