
01 - Hold You Down (Spring Mix Feat. Fat Joe)
02 - Jenny From The Block (Feat. Styles & Jadakiss)
03 - Feelin' So Good (Bad Boy Remix Feat. P. Diddy & G. Dep)
04 - I'm Gonna Be Alright (Track Masters Remix Feat. Nas)
05 - Ain't It Funny (Murder Remix Feat. Ja Rule & Cadillac Tah)
06 - Spanish Fly (Feat. Black Rob)
07 - Control Myself (Feat. LL Cool J)
08 - Get Right (Feat. Fabolous)
09 - All I Have (Feat. LL Cool J)
چشمهايم را كسي به زور مي بندد ... چشمهايم را اگرببنديد پلكهايم بي وقفه تلاش خواهند كرد ... هيچ كس كورتر از آنكه نگاه نمي كند نيست ... پروانه بايد در باد رها باشد ... قفس جاي پرزدن ندارد اين را همه مي دانند ... تعجب من بارها از اين است كه ميان اعداد گيج شده اند بعضيها ... ! دلم پروانه اي در مشت ايشان است ..من به نقطه تحمل رسيدم و اينك پرواز كردن كم كم از ياد من خواهد رفت ... زيار انديشه هايم ،انگيزه هايم و اميدهايم دفن مي شوند در اين قفس ... خدايا پرواز را در حافظه ام حفظ كن تا روزي كه درهاي قفس را باز كنم و مشت گره كرده ايشان مرا به فضا پرتاب كند

ديگر هوايي براي تنفس نيست
قاضي سرنوشت من، عاقبت خواستي تا رعشه هاي مرگ را بر اندام بي تابم نظاره كني؟
پس شتاب كن....
گلويم بي تاب طناب دار فراموشي توست...
نفس هايم به شماره افتاده اند...
شتاب كن...شتاب...
براي اينكه آدم خوشبيني شود، بيني اش را عمل كرد.
در روز باراني چتر الگوي فداكاري است.
ضبط از صداي بلند نوار سردرد گرفت.
عكس توقف زمان است.
آسمان به زمين آمد ديد خبري نيست.
هر لقمه اي را كه فرو ميدهم، معده ام فرياد ميزند خوش آمدی.
براي اينكه حرفهاي بزرگي بزنم، دهانم را زير ميكروسكوپ ميگذارم.
سيب به درخت چسبيده، به قانون نيوتن دهنكجي ميكند.
زنبور تنها پزشكي است كه بدون معاينه به مريض آمپول مي زند.
از دودلي خسته شده بودم، يكي از آنها را يدكي نگه داشتم.
آدم عجول به جای ماهی قورباغه می گیره.
به خاطر افکار عتیقه ای که داشت مغزش را به موزه سپرد.
چراغ راهنمایی از بس که چشمک زد مژه هایش ریخت.
تا دو کلمه حرف حساب زدم چرتکه لبخند زد.
وقتی بچه را از شیر گرفتند عاشق بستنی شد.
تفنگ را با خشاب معلومات به مغزت شلیک کن.
اگر مترسک عقل داشت تا حالا زیر آفتاب منفجر شده بود.
آنقدر گرم صحبت شده بود که ذوب شد.
زندگی سخت ترین راه خود کشی است.
موقع حرکت باک بنزین کفشم را پر میکنم.
بعضی ها از ترس اینکه دل درد بگیرند به رد و دل دیگران گوش نمی دهند.
وقتی افکار نویشسنده به پایان رسید قلم مرخصی گرفت.
شخصیت های داستان تولد نویسنده را جشن گرفتند.
گوینده وقتی از عشق حرف میزد عاشق میکروفون شد.
خواب را چون سرمه بر چشمانش کشید.
بعضی ها می خواهند با جراحی بینی دروغشان را پنهان کنند.
چون دلم دودکش ندارد ماهی دودی نمی خورم.
جایی که که پای عشق در میان باشد پای عقل می لنگد.
آخرین چیزی که به زندگی معنا می دهد مرگ است.
وقتی کتاب مخوانم چنان غرق می شوم که باید نجات غریق بیاورند.
با کاسه سرم افکارم را آبکشی می کنم.
در موقع خماری پای افکارم را قلم می کنم.
مرگ با لبخند ساختگی تولدم را شادباش گفت.
روی افکار خوابیده ام لحاف می کشم.
از بیم فردا به دیروز عفب نشینی کردم.
دریا وقتی به سن بلوغ رسید اقیانوس شد
در رقابت عقربه هاي ساعت با يكديگر هميشه بازنده چشم من است.
آنقدر برايت كوتاه آمدم كه در نهايت ناپديد شدم.
نمك زياد در خانه باعث شورش در خانه شد.
ضد حال يعني سر سفره عقد عروس خانوم بگه نه.
ضد حال يعني روز آخر خدمت اضافه خدمت بخوري.
مارها از نيش آدميان به دامان طبيعت شكايت كردند.
ماهي هيچگاه براي تعطيلات به كنار دريا نمي ره.
جوانی که آرزوهایش بر باد رفته بود از اداره هواشناسی شکایت کرد.
وقتی پست بالاتری یه تو دادند با هواپیما به سر کار برو.
آخرین ادوکلنی که استفاده می کتیم کافور است.
بيكاري هم خودش كاري است افسوس كه مرخصي و تعطيلي نداره.
پرندهاي كه فريب مترسك رو بخوره از گرسنگي مي ميره.
تنها ماهي است كه به راستي دل به دريا مي زند.
پرنده گوشه گير روي شانه مترسك لونه مي سازه.
گياه توي گلدان شبها خواب گلدان را مي بيند.
كمترين ميزان آمار طلاق متعلق به حلزون هاست چون نه مشكل خانه دارند نه ماشين.
باغبان برای درختی که در فصل بهار سبز نشده بود بازوبند سیاه بست.
می خواستم سربسته حرف بزنم که سرم را دستمال بستم.
چون قدش کوتاه بود بلند حرف میزد.
دلم رو به دریا زدم ولی دلشوره ام زیاد شد
Ya Tabtab Wa Dallaa

01 - Mo3jaba
02 - Ashteky Menno
03 - Moshtaga Leek
04 - Ehsas Gdeed
05 - Anna Yalli
06 - Ya Tabtab Wa Dallaa
07 - Law Dallony
08 - Owl Hansaki
09 - Elli Kan
10 - Sabrak 3alaya
11 - Ya Se Al Sayid
Ah W Nos

01 - Ah W Nos
02 - Ta3ala Yah
03 - Sana Wara Sana
04 - La Teloom
05 - Enta Eih
06 - Gayyin Yi2oulooli
07 - Ana Leih
08 - Hobak Leya
09 - Baddala3 3aleik
10 - Loun 3younak
11 - 2ol Tany ked
Ya Salam

01 - Ahla Jaw
02 - Akhasmak Ah
03 - Einan Tara
04 - Ya Salam
05 - Inta
06 - Inta Bass
07 - Seher Oyouno (Yay)
08 - Ashkor Ably
09 - Nsetto Jarho
10 - Ya Wad Ya Tkil
Shil Oyounak Ani

01 - Al Yadi
02 - Am Yesal Albi
03 - Ananiya
04 - Kan Omri Ashra
05 - Miktenaa Hayk
06 - Rah Ilak Kif
07 - Shil Oyounak Ani
Mouhtagalak

01 - Akid Ya Hayati Aktar
02 - Ana Am Fakir Fik
03 - Awal Sahra
04 - Il Hob Tir
05 - Modhish
06 - Mouhtagalak
07 - Ya Wad Ya Tki
|
آخرش از عشق چه دانی که به من پیوستی
|


mer30 az nazarhaye ke midin
be peyvandha ham sari bezanid bloghaye bahali hastan ke montazere nazaraye shomast
khosh bashin


خصوصیات پسرا :
1- به محض اینکه پشت لبشون سبز شد زن میخوان .
2- شصت تا دوست دختر دارن ولی به همه میگن که اصلا دختر بازی را دوست ندارن .
3- در دو کار استاد هستند : دعوا کردن و فحش دادن .
4- افتخار میکنند که اصلا به ناموس مردم نگاه نمیکنند ولی تا دلت بخواد فیلمهای ضایع میبینند .
5- فکر میکنند که تموم دخترا کشته مرده ی اونان .
6- وقتی برای اولین بار با یک دختر حرف میزنند بدنشون میره رو ویبره(همان لرزش خودمون) .
اگر میخواهید بازیگر شوید
بخوانید...!
این یک دستورالعمل کامل و جامع است ولی در مورد دختران و پسران
فرق میکند.هدف از ارائه این دستور العمل راهنمایی هر دسته به طور
جداگانه بوده که در زیر میتوانید آنها را ملاحظه کنید.
بخش 1 - برادران :
1- بهتر است که به چهره خود به خوبی برسید و از انجام هیچگونه
عمل جراحی بر روی آن خودداری نکنید.(انجام لیپوساکشن الزامی
است !!!!!!)
2- برای اطمینان از قبولی در آزمون ورودی بهتر است که موهای
بلندی داشته باشید که اگر احیانا به عنوان بازیگر پذیرفته نشدید حداقل
بتوانید نقش دسته جارو را بازی کنید.(داشتن موی بور جهت شباهت به
جارو الزامی است!!!!)
3- بهتر است که تحصیلات آکادمیک داشته باشید که وقتی از شما سوال
شد اسم و فامیل واقعی گوگوش چیست کم نیاورید.(دانستن تعداد دوست
پسرها در دوره جوانی الزامی است!!!!!!!!!)
4- بهتر است تجربه بازی در سبکهای مختلف را داشته باشید تا اگر
نقش درخت به شما واگذار شد به خوبی از عهده اجرای آن بربیایید
(داشتن شاخه های متعدد الزامی است!!!!!!!!)
5- بهتر است پول زیادی داشته باشید که اگر احیانا هیچ کدام از راههای
بالا جوابگو نشد حداقل با پول بتوانید در فیلمی به کارگردانی پوران
درخشنده بازی کنید و بشوید بهرام رادان و بعد هم جایزه بگیرید.(پول
که دارید دیگر هیچ چیز الزامی نیست)
بخش 2 - خواهران :
1- بهتر است که چشمانتان رنگی باشد در غیر این صورت باید به هر
صورتی که میشود رنگشان کنید و قبل از ساخت فیلم بروید هی جلوی
کارگردان پلک بزنید.(داشتن لنز در انواع و اقسام رنگ الزامی
است!!!!!!!)
2- بهتر است که دندانهای جلویتان بزرگ باشد در غیر اینصورت باید
به هر روشی متوسل شوید تا دندانهای کوفتی شما رشدی غیر عادی داشته باشید(ریختن کود
پای دندانها الزامی است...!!!!)
3- داشتن یک هیکل متناسب نیازی مبرم است.بهتر است که همه
قسمتهای بدن شما رشد مناسبی کرده باشد که اگر احیانا فیلم هیچگونه
جذابیتی نداشت از شما به عنوان جاذبه استفاده کنند.(پوشیدن لباس تنگ
الزامی است!!!!!!!!!)
4- بهتر است که شما نیز تجربه بازی در سبکهای مختلف را داشته
باشید تا اگر به طور ناگهانی نقش کنده به شما واگذار شد به خوبی از
پس اجرایش بر بیایید.(داشتن سوراخ به تعداد زیاد الزامی است!!!!!!!)
5- بهتر است پول زیادی داشته باشید که اگر احیانا هیچ کدام از راههای
بالا جوابگو نشد حداقل با پول بتوانید در فیلمی به کارگردانی فریدون
جیرانی بازی کنید و بشوید هدیه تهرانی و بعد هم جایزه بگیرید.(پول که
دارید دیگر هیچ چیز الزامی نیست)
بخش 3 - نتایج اخلاقی :
1- اگر میخواهید بازیگر شوید باید قید دین ودینداری و عفت را بزنید
چون ممکن است مجبور شوید هر کاری را انجام دهید.
2- بهتر است بدانید که برای بازیگری در ایران هر کاری ممکن است
الزامی باشد.
3- برای بازیگر شدن در ایران فقط نیاز به پول زیاد و قلمبه دارید و
دیگر هیچ
آیا سقفی بالا سرت هست؟ نانی برای خوردن
لباسی برای پوشیدن و ساعتی برای خوابیدن داری ؟ آری
نامی برای خوانده شدن کتابی برای آموختن
و دانشی برای یاد دادن داری ؟ آری
بدنی سلامت برای برداشتن سبد یک پیرزن .
سخنی برای شاد کردن یک کودک
دهانی برای خندیدن و خنداندن داری؟آری
لحظه ای برای حس کردن قلبی برای دوست داشتن داری ؟ آری
پس خوشبختی بسیار خوشبخت
گاهی اوقات
احتیاج به یه آدمی داری٬
یه دوستی٬
که واسته روبهروت
محکم توی چشمات رو نگات کنه
و بزنه تو گوشت
که تو٬ صورتت خم شه و دستت رو بذاری روی گونهت و دوباره نگاش کنی
ببینی که خشمگینه٬
ببینی که از دستت عصبانیه
توی اخم صورتش ببینی که دوستت داره
ببینی که دوستته.
که نگاش کنی٬ همونجوری که دستت روی صورتیه که اون بهش کشیده زده٬
که بهت بگه « تو چته؟ بسه٬ به خودت بیا .. تو چته .. »
که سرت فریاد بکشه ..
که تو یه هو بلرزی٬
که بری بغلش٬
که بغلت کنه٬
همون دستی که کوبید تو صورتت رو بذاره رو سرت٬ توی موهات٬
که سرت رو فشار بده توی گودی شونش٬
که تو چشمات رو ببندی٬
روی شونهش گریه کنی٬
بلزی٬
و با خودت فکر کنی که « تو واقعاً چته ..
صبحا که از خواب پا ميشيم نقاب به صورت مي زنيم
يکي معلم ميشه و يکي ميشه خونه بدوش
يکي ترانه ساز ميشه يکي ميشه غزل فروش
کهنه نقاب زندگي تا شب رو صورتاي ماس
گريه هاي پشت نقاب مثل هميشه بي صداس
هر کسي هستي يه دفه قد بکش از پشت نقاب
از رو نوشته حرف نزن، رها شو از پيله خواب
نقش يک دريچه رُ رو ميله قفس بکش
براي يک بار که شده جاي خودت نفس بکش
کاشکی مي شد تو زندگي ما خودمون باشيم و بس
تنها براي يک نگاه، حتي براي يک نفس
تا کي به جاي خود ما نقابه ما حرف بزنه؟
تا کي سکوتو رج زدن نقش نمايش منه؟
هر کسي هستي يه دفه قد بکش از پشت نقاب
از رو نوشته حرف نزن، رها شو از پيله خواب
نقش يک دريچه رُ رو ميله قفس بکش
براي يک بار که شده جاي خودت نفس بکش
مي خوام همين ترانه رُ رو صحنه فرياد بزنم
نقابمو پاره کنم، جاي خودم داد بزنم
خداوند گل سرخی را درکنارش رويانيد ...
آن گل در کنار بوته خار شکفت .............
خداند برگشت و آن گل را از روی زمين با خود به
آسمان برد .
اما آن گل ديگر هرگز نشکفت .........
نشکفت آری آن گل سرخ ريشه اش را کنار آن بوته
روی زمين جا گذاشته بود
آخر آن گل به آن بوته خار دل بسته بود
درآن هنگام بود که خداوند گريست .. گريست و عشق
را آفريد .....

آینه ی سفر
مسافر از کنارِ من ساکتُ بی صدا گذشت
رفت تا تو خاطرات من شاید بشه یه سرگذشت
مسافری که هر قدم با منُ مثلِ سایه بود
منُ تو غُربت جا گذاش، رَف با بودُ نَبود
مسافِرِ خسته ی مَن، مَن از تو خسته تَر بودم
تُو رفتیُ پَر کشیدی، مَن که کبوتر نبودم
رفتی رسیدی آسمون، خوب می دونم قَد کشیدی
امّا تو آینه ی َسَفر، چشمای خیسُ ندیدی
دلم می خواد داد بزنم، نفرین بِه هر چی سَفرِه
آخرِ قصّه ی سفر، این عشقِ که دربِدرِ
سفر اَگِه قصّه باشه، آخرِ قصّه مُردَنِ
از غصّه دل شکستنُ، به گریه دِل سِپردن ِ
مسافِرِ ساده ی من، از کی فرار کردی بگو
نیستی ولی خیالِ من، نشسته با تُو روبرو
فاصِله بینِ منُ تُو، دُرُستِه صد تا نَفَسِه
امّا هوای ِ سبزِ تُو، پیشِ دلَم تو قَفسِه....

کنار هر خیابونی ، یه جاده از من کشیدن
از رو تنم گذشتن و، به خونه هاشون رسیدن
به من می گن پیاده رو، رفیق عابرا منم
چن دفه هر روز همتون ، رد می شین از روی تنم
من مثه خط ممتدم ، پر از صدا و ساکتم
میون دست زندگی ، با بعضیا یه رابطم
تو کسب دس فروش پیر، سفره کاسبیش منم
هر روز هزار بار الکی ، شاهد عاشق شدنم
می شنوم از زیر پاتون ، چه جور به هم دروغ می گین
با عشوه و ناز و ادا ، بهم دیگه دروغ می گین
بعضیاتون مثل شبین ، ساکت و سرد و بی صدا
فرقی ندارین واسه من ، پولدار و بی پول و گدا
خلاصه هر صب تا غروب ، یه جورایی جون می کنم
قدم رو قلبم می ذارین ، بوسه به پاتون می زنم
اما شبا قصه من ، فلسفه گنگ غمه
قصه بیچارگیا ، یه جور سکوت مبهمه
شبا تو شهر شهرتون ، بعضیا سقفی ندارن
من می بینم سراشونو ، گشنه رو بالین می زارن
سقفشون آسمونه و ، پتوی زیرشون منم
دست خودم نیست به خدا ، زمستونا سرده تنم
از زور سرما خیلیا ، تو دستاشون « ها » می زنن
بعضیاشون صب نشده ، رو دست من جون می کنن
کجایی آمبولانس پیر ، بازم یکی پر کشیده
پرده آخر شبو ، هیش کی به جز من ندیده
وقتی می خواس سفر کنه ، می گف که از ما بهترون
قرعه خوب و بد داره ، دستای این دوره زمون
من که غریب و بی صدا ، رفتم از این دیر بلا
این دم آخر واسه من ، فرقی نداش گل با طلا
مسافر این حرفا رو زد ، چشماشو بست و رف سفر
مردم شهر شب خبر ، کم شده بازم یه نفر
قصه تکراری من ، با اینکه گفتن نمی خواد
دلم می خواد داد بزنم ، اما صدام در نمی یاد
به من می گن پیاده رو ، رفیق عابرا منم
بعضیا بعضی از شبا ، می رن سفر از رو تنم ...
چه اندازه تفاوت وجود دارد :
یکی خودخواه ، یکی از خود گذشته !!
یکی با معرفت تا جایی که
اولین و آخرین تو هستی برای او
یکی تا حدّی بی معرفت که ... !!
یکی چنان عاشق که هر بی مِهری را
به جان میخرَد تا یارش ذرّه ای نرنجد
یکی از عاشقی بویی نبرده اما
ادعای عشق ِ او همه جا را متعفن کرده است !!
یکی با درک و فهم بالا
که آرامش می آورد برایت
یکی چنان لاشعور که
فکرش هم می آزارد تو را !!

که از او خصم به دام آمد و معشوقه به کام
ماجرای من و مغشوق مرا پایان نیست
هر چه آغاز ندارد نپذیرد انجام

ببین میتونی بهش دروغ نگی
ببین میتونی باهاش صادق باشی یانه
اگه دیدی هنوزیه چیزایی داری که نمیتونی بهش بگی هیچوقت پا جلو نذار
یه چیزدیگه اگه یه موقع دیدی عاشق شدی جلو نره چون عشق مساوی با هوسه
ولی اگه دیدی باتمام وجوددوسش داری
اگه دیدی بدون اون قلب دردمیگیره خودت روباورداشته باش وبرو جلو ومطمئن باش به نتیجه میرسی





دل صافت نفس سرد مرا آتش زد
کام تو نوش و دلت گلگون باد
بهل از خویش بگویم که مرا بشناسی
روزگاریست که هم صحبت من تنهاییست یار دیرینه من درد و غم رسواییست
عقل و هوشم همه مدهوش وجودی نیکوست ولی افسوس که روحم به تنم زندانیست
چه کنم با غم خویش؟
گه گهی بغض دلم میترکد
دل تنگم زعطش میسوزد
شانه ای میخواهم
که گذارم سر خود بر رویش
و کنم گریه که شاید کمی آرام شوم
ولی افسوس که نیست
کاش میشد که من از عشق حذر میکردم یا که این زندگی سوخته سر میکردم
ای که قلبم بشکستی و دلم بربودی زچه رو این دل بشکسته به غم آلودی؟
من غافل که به تو هیچ جفا ننمودم بکن آگه که کدامین ره کج پیمودم
ای فلک ننگ به توخنجرت ازپشت زدی به کدامین گنه آخرتو به من مشت زدی؟
کاش میشد که زمین جسم مرا می بلعید کاش این دهر دورو بخت مرا برمی چید
آه ای دوست که دیگر رمقی درمن نیست تو بگو داغتر از آتش غم دیگر چیست؟
من که خاکسترم اکنون و نماندم آتش
دیگر ای بادصبا دست زبختم بردار
خبر از یار نیار
دل من خاک شد و دوش به بادش دادم
مگر این غم زسرم دور شود
ولی انگار نشد
بگو ای دوست چرا دور نشد؟

گلایه حرفِ آخر ِ
حَرفترین ِ واژه ها، سکوتِ محض ِ نازنین
تو لحظه ی سکوتِ من، صدای ِ فریادُ ببین
تو هِق هِقِ ترانه ای، که بی تو از تو خوندمِش
تمومِ قلبِ قصَّمُو، به دستِ تو شِکوندَمِش
عروجِ سبزِ هر نَفَس، پَر زَدن اَز پُشتِ قفس
رو لحظه ی عروجِ من، قدم بزن هَوَس هَوَس
کویر خشکُ بی علف، خیسترین چشمُ داره
بذار رو خُشکی ِ دلم، چشمِ تُو بارون بباره
شادترین شعرِ شَبم، سرودِ با تُو بودن ِ
امّا تموم عُمر ِ مَن، صرفِ غزل سُرودَن ِ
رازترین حرفای ِ دل، تو عُمق ِ چشمِ هر کَس ِ
تو چشمِ من یه بُغضیِه، که از غمِ تُو می رس ِ
بازترین پنجره ها، همیشه رو به ساحلِ
تو شعر ِ امشبم ولی، دریچه اسم ِ فاعِلِ
سردترین فصلِ زمین، وقتِ سکوتِ جنگلِ
تو فصلِ سردِ عاشقی، حضور ِ تُو یِه مشعلِ
رو آخرین پرده ی شب، نقشِ تُو نقِش ساغر ِ
تو جاده های بی سفر، گلایه حرفِ آخر ِ....
روي دريا خس نشيند عمق دريا گوهر است
دود اگر بالا نشيند كسر شآن شعله نيست
جاي چشم ابرو نگيرد گر چه او بالاتر است
آهن و فولاد از يك كوره مي آيند برون
آن يكي شمشير گردد وان دگر نعل خر است
كره اسب از نجابت در عقب ماند همي
كره خر از خريت پيش پيش مادر است
شست و شاهد هر دو دعوي بزرگي ميكنند
پس چرا انگشت كوچك لايق انگشتر است؟


می دونی
یهویی می بینی که داره ته چشماتو می بینه،توی دایرهی خودت،
یهویی میبینی این یکیه که بلده تو رو از توی چشمات بخونه
یهویی قلبت مچاله میشه و میریزه پایین
یهویی نگاهتو از نگاهش میکشی بیرون و یه جای دیگه را نگاه می کنی
ممکنه یهویی صدای قدمهاشو بشنوی که داره میاد طرفت که بگه خوندمت
ممکنه هم بره و هیچوقت دیگه نبینیش
میدونی؟





